تبليغاتX
چرا صدایم کردی
 
من گناهی نداشتم جز اینکه حوا بودم و به حکم حوا بودنم لطیف بودم
   
   

هوای پاییزی

باز این هوا ابری شد .نمیدونم چرا اینطوریه اما هوای ابری ادم رو بیشتر دلتنگ می کنه بیشتر جای

 خالی دیگران رو احساس می کنی.بیشتر می ری تو خودت

ساعت ۱۲ ظهر پنج شنبس من توی اتاقم .گوگوش می خونه {دلم تنگه برای گریه کردن بمان مادر بمان در خانه من.......}

اتاق طیق معمول تاریکه در اتاق هم بسته .هیچ کس هم خونه نیست همه جا ساکت و آرومه

توی اتاق من همه چیز رنگش تیرست قهوه ای تیره .رنگای سرد رو زیاد دوست ندارم این رنگ آرومم می کنه .الان همینطوریم آروم و ساکت روی تختم دراز کشیدم .دارم فکر می کنم که این ۳ روز تعطیلی رو چطوری بگذرونم .تعطیلی رو دوست دارم اما به شرطی که با دلتنگی نباشه البته مثل گذشته بی تابی نمی کنم الان می تونم احساسم رو کنترل کنم ولی خوب زمان می بره تا بتونم شبا راحت بخوابم بدون چشمای بارونی .

دلم می خواد برم شمال .می خوام همین الان اونجا باشم همین الان ساکمو ببندم راه بیفتم .اونجا بمونم یک ماه دوماه سه ماه هرچقدر که زنده بودم.

ای کاش میشد.

 شمال   تو    یه کلبه کوچیک    بی دغدغه بی سوالو جواب بی دلتنگی

ای کاش میشد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو


یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو


ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو


نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند


خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو


یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو


خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

 

هیچکی زیر این گنبد کبود با من مثل تو مهربون نبود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
  ازت شنیدم که داری خودتو پیدا میکنی. خوشحالم اما ته دلم گرفته.دیگه کسی نیست که بتونم باهاش درد دل کنم.

    تو را دیدم! آن سوی افق با چشمانت لبخند زدی و در تن پوش رویا فرو رفتی. سرت را بر پای زمین گذاشتی و چشمانت را تا کهکشان ها به سفر بردی. دستان پر مهر درخت را در دستانت فشردی. با آسمان خود را پوشاندی تا مبادا چشمان ناپاک بر تو بنشیند. تو را دیدم. آری تو بودی! صدایت را هم شنیدم، که با آواز گنجشک ها همراه شدی، کلاغ ها را به دیار عشق کشاندی! صدای تو بود که جیرجیرک ها را تا انتهای شب بیدار نگه داشت!

    و تو را دیدم که با انگشتانت بر ماسه ی نرم زندگی نوشتی: "من خوشبختم!" و چشمانت همچنان لبخند می زد!

    نوشته شده توسط آنکس که صدایش کردی

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

وه چه رویای قشنگی دیدم
خواب، ای موهبت خالق پاک
خواب را دریابم
که تو در خواب، مرا خواهی خواست
که تو در خواب، مرا خواهی خواند
و تو در خواب، به من خواهی گفت:
تو به دیدارمن آ
آه، کاش میدانستی
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی دارم
پلک دل باز پرید
خواب را دریابم
من به میهمانی دیدار تو می اندیشم..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

  درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

 دیروز به یاد تو وآن عشق دل انگیز  

  بر پیكر خود پیرهن سبز نمودم

  در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

 بند از سر گیسویم آهسته گشودم

  عطر آوردم بر سر سینه فشاندم

  چشمانم را ناز كنان سورمه كشاندم

 افشان كردم زلفم را بر سرشانه

  در كنج لبم خالی آهسته نشاندم

    گفتم به خود آن گاه صد افسوس كه او نیست

   تا مات شود زین همه افسون گری و ناز

  چو پیرهن سبز ببیند به تن من

  با خنده بگوید كه چه زیبا شدی

  او نیست که در مردمك چشم سیاهم

   تا خیره شود عكس رخ خویش ببیند

    این گیسوی افشان به چه كار آید امشب

  كو پنجه او تاكه در آن خانه گزیند

   من خیره به آینه و او گوش به من داشت

    گفتم كه چه سان حل كنی این مشكل ما را

    بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خویش

                 ای زن،چه بگویم،كه شكستی دل ما را 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

اي مسافر ! 

 اي جدا ناشدني !

گامت را آرام تر بردار !

 از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...

 و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من !

آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش .

 با من سخني بگو .

 مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...  

  آرام تر بگذر ...


وداع طوفان مي آفريند...

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

در خواب های من

هر لحظه جلوه ی پریزادی می یابی.

و در برابر پنجره زندگی من

در سینه ی آسمان افراشته ی خیال من

در دوردست افق های کبود من

و در دامان آفتاب بلند دوست داشتن

هر دم شکوهی آریایی می گیری و طلوعی اهورایی!

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

ببار ای نم نم باران، زمین خشک را تر کن

 

سرود زندگی سر کن

           

               دلم تنگه...  دلم تنگه...  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند!      

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

 

به خدا اخر دنیاست بخند! مرگ همین جاست بخند...

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
  ای دل! غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور

 

در دایره ای که آمدن ،رفتن ماست
آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این عالم راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

 

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا

 

مهـتاب  بــه  نـور  دامـن  شـب  بـشکافت

می نوش دمی خوش تر از اين نتوان یافت

خوش  بــاش و  بـينديش  که مـهتاب  بسی

اندر  سر  گور یک  به  یک خـواهد  تافت

 

 

هر ذره که بر روی زمینی بوده است

خورشید رخی زهره جبینی بوده است

گـرد از  رخ  آستین  بـه  آزرم  افشان

کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
  در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست

من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم ، در پای تو بمیرم

این بار غصه و غم از دوش خسته بردار
من کوه استوارم ، بمن بگو نگه دار

عهدی که با تو بستم ، هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

غرور من که به ملک سخن خدایی کرد

دریغ

در طلب آشنایی با تو

 وفا و عشق تو را چون گدا

گدایی کرد

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

باز من اومدم

 اینجا

تو این وبلاگ

باز تو باعث شدی

تو باعث شدی فکر کنم دنیا کفه دستامه وقتایی که میگفتی "دوست دارم"

و  دوباره اشک ها..... 

تو باعث شدی بفهمم که خواستن توانستن نیست چون من تورو ازش خواستم!

تو صبورم کردی از بس که نبودی !

قدرت تخیلمو بالا بردی از بس که تو رویام با تو .....

ولی تو رویاهام بهم ظلم نمی کنی .اونجا خیلی مهربونی اونجا قانونی وجود نداره هرچی دلم بخواد بهت میگم .حرفای دلمو می شنوی .اروم میشم .اونجا تنهام نمی زاری .بدون من نمیری سفرکه تنهاترم کنی!

 توی رویاهام خواسته های روحیم ارضا میشه. اونجا تو این کارو می کنی.

دیگه اونو نمی تونی از من بگیری .

 دچار سراشیبی شدیم همه محبت ها از یک سمت روونه سمته دیگه شده.

عزیز

نزار اینطوری بمونه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 
 
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ،
 اين باران نيست که ميبارد ،
صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزد
 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

گاهی فکر می کنم

بر میدان اصلی شهر شلاقت بزنم

تا مجلات عکس هر دومان را در صفحه اول چاپ کنند

و انها که نمی دانند، بدانند که معشوق من تویی....

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   اگر دل ببندی به بال نسیم

به یک چشم بستن به هم می رسیم

مخور حسرت انچه نا بردنی ست

 دریغا جوانی که پژمردنی ست

غنیمت شمار این بهار قشنگ

که چون شیشه روزی می اید به سنگ

نترس از جنون ساز لیلا بزن

بگو عاشقم دل به دریا بزن

من اوازه خوان لبان توام

مصیبت کش گیسوان توام

به دوش دلم بار دوری چقدر

فدایت بگردم صبوری چقدر

عزیز دلم کینه توزی مکن

گناه است پروانه سوزی مکن

چرا خنده ی زورکی می کنی

شب و روز من را یکی می کنی

دل ازرده بودن گناه است و بس

پل اشتی یک نگاه است و بس

جهان کوچه سبز پیوندهاست

بهشت خدا پشت لبخندهاست

بخند ای بهار دل سرد من

کسی نیست غیر از تو همدرد من

تو اندوه من باورت می شود

تو از عشق خیلی سرت می شود

بزن زخمه بر ساز دلتنگی ام

که من تشنه جام یکرنگی ام

به فکرم نباشی هدر می شوم

رهایم کنی در به در می شوم

اگر باده خوارم حریفم توای

اگر شعر دارم ردیفم توای

به جانت قسم هرچه گویم کم است

دهانم پر از دوستت دارم است

موفقیت،دوست،دوستی،عشق،عاشق،عاشقانه،گل،صمیمی،محبت،دختر،پسر،چمن،گل یاس

(از طرف کسی که صدایت کرد)

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

 امشب ان حسرت دیرینه من

در بر دوست به سر می اید

در فروبند و بگو خانه تهي است
زين سپس هر كه به در مي آيد
شانه كو تا كه سر و زلفم را
در هم و وحشي و زيبا سازم
بايد از تازگي و نرمي و لطف
گونه را چون گل رويا سازم
سرمه كو تا كه چو بر ديده كشم
راز و نازي به نگاهم بخشد


بايد اين شوق كه دردل دارم
جلوه بر چشم سياهم بخشد
چه بپوشم كه چو از راه آيد
عطشش مفرط و افزون گردد
چه بگويم كه ز سحر سخنم
دل به من بازد و افسون گردد
آه اي دخترك خدمتكار
گل بزن بر سر و سينه من
تا كه حيران شود از جلوه گل
امشب آن عاشق ديرينه من
 چو ز در آمد و بنشست خموش
زخمه بر جان و دل و چنگ زنم
با لب تشنه دو صد بوسه شوق
بر لب باده گلرنگ زنم
 ماه اگر خواست كه از پنجره ها
بيندم در بر او مست و پريش
آنچنان جلوه كنم كو ز حسد
پرده ابر كشد بر رخ خويش
تا چو رويا شود اين صحنه عشق
كندر و عود در آتش ريزم
ز آن سپس همچو يكي كولي مست
نرم و پيچنده ز جا برخيزم
همه شب شعله صفت رقص كنم
 تا ز پا افتم و مدهوش شوم
چو مرا تنگ در آغوش كشد
 مست آن گرمي آغوش شوم
آه گويي ز پس پنجره ها
بانگ آهسته پا مي آيد
 اي خدا اوست كه آرام و خموش
بسوي خانه ما مي آيد ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

 

يکي مي پرسد:

 “اندوه تو از چيست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟”

برايش صادقانه مي نويسم:

براي آنکه بايد باشد و نيست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

شب است

شبي آرام و باران خورده و تاريك
كنار شهر بي غم خفته غمگين كلبه اي مهجور
فغانهاي سگي ولگرد مي آيد به گوش از دور
به كرداري كه گويي مي شود نزديك
درون كومه اي كز سقف پيرش مي تراود گاه و بيگه قطره هايي زرد
زني با كودكش خوابيده در آرامشي دلخواه
دود بر چهره ي او گاه لبخندي
كه گويد داستان از باغ رؤياي خوش آيندي
نشسته شوهرش بيدار ، مي گويد به خود در ساكت پر درد
گذشت امروز ، فردا را چه بايد كرد ؟

كنار دخمه ي غمگين
سگي با استخواني خشك سرگرم است
دو عابر در سكوت كوچه مي گويند و مي خندند
دل و سرشان به مي ، يا گرمي انگيزي دگر گرم است

شب است
شبي بيرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزديك
نمي گريد دگر در دخمه سقف پير
و ليكن چون شكست استخواني خشك
به دندان سگي بيمار و از جان سير
زني در خواب مي گريد
نشسته شوهرش بيدار
خيالش خسته ، چشمش تار

 

مهدي اخوان ثالث

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

 

زیر خاکستر ذهنم

باقیست

آتشی سرکش و سرزنده هنوز

یادگار است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی انگونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز
گاهگاهی که دلم میگیرد پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت یادی می آرد از این بنده هنوز؟
سخت جانی را بین که نمردم از هجر
مرگ صدبار به از بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم  هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از آن همه روز
کس ندیده به لبم خنده هنوز

 

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
روزهاست که از دیده برفتی لیکن
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی وبا دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
                              

                                  آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
                                   گر که گورم بشکافند عیان میبینند
                                  زیر خاکستر جسمم باقیست
                                   آتشی سرکش و سوزنده هنوز...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

روياهايمان كجا مي روند

ترسهامان كجا مي روند

خاطره هامان كجا مي روند

صدا زدن هامان كجا مي روند

چگونه اين همه را توي يك گور جاي مي دهند

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

خوب یا بد

            تو مرا ساخته ای

تو مرا

           صیقلی کرده و

                            پرداخته ای

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
  کسی با سکوتش

مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد

کسی با نگاهش

مرا تا درندشت دریای خون برد

             ...

مرا باز گردان

مرا ای به پایان رسانیده

                                آغاز گردان!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

 

                             من ندانم که کیم    

                                                من فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم

 

"آوا تو این شعر ها رو برای کی اینجا گذاشتی؟"

برای هیچ کس

هر شعری فقط به خاطر زیبا بودنش میاد اینجا.

اگر رفتم پیش خدا حتما ازش میپرسم که چرا بعضی از بنده هاش رو طوری آفریده که ظرفیت پذیرش یک عشق پاک و ناب رو ندارند ؟

این نوع معشوق ها وقتی در مقابل عاشق قرار می گیرند دچار خود بزرگ بینی میشن و غرور هم که ...... همیشه فقط همه چیز رو خراب تر کرده.

برای همین لازمه که توضیح بدم این دفترچه برای هیچ علت خاصی گردآوری نشده و هر شعری فقط به خاطر زیبا بودنش میاد اینجا.البته از این به بعد.

دوباره تلاش میکنم برای خاکسپاری خاطراتم.

و برای کشتن تمام احساساتم

تو که نماد مهربونی هستی برام دعا کن

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

بابا نان داد

بابا آب داد

در کلاسهای ابتدایی به ما دروغ گفتند

بابا نان داد!!

اگر گذرت به سفره خالی ما افتاد

آنوقت خواهی فهمید که:

«نان واژه ای سه حرفی است،

که فقط در کتابها می شود دید.

اگر بیایی،

اگر بیایی،

کف خانه اجارئیمان را

با گرسنگی زینت خواهیم داد

اگر بیایی.

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
 

اي مهربانتر از من
 با من
در دستهاي تو
 آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟
 كز من دريغ كردي


تنها تويي
 مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
 مثل زلال قطره بباران صبحدم
 مثل نسيم سرد سحر
 

                      مثل سحر آب
 آواز مهرباني تو با من
 در كوچه باغهاي محبت
 مثل شكوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است


 افسوس!

 آيا چه كس تو را
 از مهربان شدن با من
 مايوس مي كند؟

 

حمید مصدق

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
   
   

 

شبی آرام چون دریای بی جنبش
سكوت ساكت سنگین سرد شب
مرا در قعر این گرداب بی پایاب می‌گیرد
دو چشم خسته‌ام را خواب می‌گیرد

من اما دیگر از خواب بیزارم
حرامم باد خواب و راحت و شادی
حرامم باد آسایش
من امشب باز بیدارم

 
 
 |    نوشته شده توسط آوا
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور